از قدیم گفتن عروس تعریفی،چی میشه؟؟؟!!

آهان همون میشه که گفتی.این پرشین هم شده عروس تعریفی ما...

الان 2 ماه میشه که من آمار وبلاگم رو نمیتونم ببینم و بعد میگه ما هیچ ایمیلی رو بی جوا نمیذاریم ولی اگه به یکی از ایمیل های شما جواب دادن،به منم دادن.

هر دفه اومدیم این پیچ رو باز کنیم کلی سلام و صلوات فرستادیم به روح این پرشین و جد و آبادش.رفتیم واسه دوستان پرشینی کامنت بذاریم از زندگی بیزار شدیم.

خلاصه که سینه مالامال درد است از دست این نکبت...به همین مناسبت در یه حرکت خودجوش اینجا رو به حالت سکون میگذاریم و تا اطلاع ثانوی چیزی اینجا نوشته نمیشه.

باشد که بلاگفا هی به این اعصاب ما ور نرود و بگذارد کمی آسوده باشیم...

ولی دلم برای اینجا تنگ میشه ها...محیطش خیلی گوگولی تر از بلاگفائه...قبول کنیدنیشخند!

بعدا نوشت:مثل خر دلم برای اینجا تنگ شده.مثل مادری که بچه اش رو میده به دیگری و هی میره یواشکی بهش سر میزنه.من لجباز هم محاله به اینجا برگردم ولی خب این دلیل نمیشه دلتنگ اینجا نشم...

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ نويسنده کرال نظرات () >

یادتونه بچه که بودیم مامان،باباهامون بهمون میگفتن:

"بچه خوبی باش و به حرفای آقا/خانوم دکتر گوش بده تا زودی خوب شی" و من مثل این که این حرف یادم رفت.

راستش من یه مرضی دارم که از ماه رمضون شروع شد و تا الان هم هر چند وقت یه بار باهاش درگیرم.اونم این که ته حلقم احساس یه سری جوش میکنم که یه حس خیلی تخ*می هستش...هی ما رفتیم دکتر و گفت سینوزیت شما عود کرده و آنتی بیوتیک خوردیم...

تا این که یه دکتری به ما معرفی کردن که آخرش بود.فک کنین شما که ایشون منشی نداشت و خودمون بر اساس شعورمون باید میرفتیم پیشش و از اون جالب تر اینه که مریض و ایشون درباره حق ویزیتشون چونه میزدن.طرف 3000 تومن داد و دکتر گفت وا کمه!!ویزیت 7000 میشه و هی چونه و آخرش دکتر گفت خب شما 6 بده و اون خانوم هم 5 داد و رفت و چون در اتاق باز بود ما شاهد همه اینا بودیم و یه بار هم خود دکتر برامون با افتخار وقتی نوبتمون شد تعریف کرد...

و در مورد مرض من،ایشون قویا اعلام کردن متخصص گوش و حلق و بینی که شما از بچگی پیشش میرین و پرونده دارین غلط کردن و شما در حال حاضر هیچ سینوزیتی ندارین و یه عکس نوشت از سینوزیت و دندون های من.ما کل اون روز و فرداهاش بهش خندیدیم ولی خب وقتی عکس اومد دیدیم بله من سینوزیت اصلا ندارم و پاکه پاکمنیشخند!

و این شد که دیروز بریم دوباره پیشش.و فکر میکنین با دیدن عکس چی گفت؟؟؟!!

برگشته میگه:"من برای چی عکس از دندون شما تجویز کردم؟؟؟!شما دلیلش رو نمیدونین؟؟؟!!!" و ما هم با لبخند اینجورینیشخند بگیم اتفاقا رادیولوژی هم همین رو پرسیدن و ما اظهار بی اطلاعی کردیم.دکتر هم گفت اونا غلط کردن.خودم یادم اومد میخواستم ببینم دندون عقلت به شکل دندونات آسیب رسونده یا نه!!!!!!!

وتشخیصشون رو اینطور اعلام کردن که شما لوزه هاتون سوراخه(سلام سحر سوراخ:دی) و غذا میره لا به لاش و حالت چرک و جوش ایجاد میکنه و یه سری دارو استفاده کن و اگه نشد قوی ترش میکنم و اگه باز خوب نشدی باید عمل کنی.چون اصولا باید عمل شی و من میخوام ببینم با این راهکارها میشه جلوی عمل رو گرفت یا نه!

حالا از نکات آموزنده این جلسه این بود که موقع تجویز دارو،بادوم به آقای دکتر میگه ایشون حساسیت شدید و معکوس دارویی دارن و داروی ضد فلان میخورن به همون فلان دچار میشن و قرص خواب میخوره تا صبح راه میره و بعضا شنگول میشه:)) و خلاصه دکترهای خودش کاملا میدونن که ایشون خیلی مریض خطرناکیه:))

بعد دکتر خیلی قشنگ جواب داد و فرمودند:

"نه جانم.اینهایی که تعجب میکنن مطالعه شون کمه.تو تمام کتاب ها موجوده.شما به خر دیازپام بزنی،پرخاش گر میشه و هی لگد میزنه.این طبیعیه!!!!!!!!"

من:تعجبابروابلهقهقههقهقهه

بادوم:تعجبعصبانیمتفکرآخ

و من الان خوشحالم که دلیل حساسیت شدیدم به داروها کشف شد و دیگه نگران نیستم که موجود عجیبی هستم!!!!

و تجویز دکتر:

یه قرص آرامبخش میدم که امشب 1/4 بخور و اگه پرخاشگر!!!!!!! نشدی و حرکت خاصی از خودت نشون ندادی!!!!!!!!!!!!!! از فرداش یه نصفه بخور...

یه قرص رو روزی 3 بار

و یه استکان از مامان بزرگت میگیری.از اون قدیمی کمر باریکا باید باشه حتما.این کپسول رو میریزی توش و قرقره میکنی...

و از اون مهم تر سعی کن لوزه ات رو بخارونی!!!!!!! تا این مواد که بهش چسبیده بریزه.قشنگ ناخونت رو کوتاه کن و مستمر این کار رو انجام بده!!!!!ترس به خودت راه نده و راحت بخارون!!!!!!!

حالا من دیشب از لجم قرص رو یه نصفه رفتم بالا و اگه گفتین نتیجه چی شد؟؟از دیشب ساعت 3 تا 6 عصر امروز خوابیدم و بیدار شدم و دوش گرفتم و بادوم اومد و تا الانم چشام لاش چوب کبریته چون دارم از خواب میمیرم و هی میگم زشته بابا...و اخلاقم هم به نلی میگه برو بابا سگ منم نه تو!!!!!بادوم هم دقایقی پیش این سگیت من رو به حد اعلا رسونده و جز آهنگ "بگو" هیچ صدایی از منزل ما نمی یاد...

و از اون مهم تر به یه دستی نیاز دارم که به ته حلق و لوزه من برسه و اون رو برام بتکونه بدون این که من احساس تهوع کنم...

بله ما چنین مریضی هستیم که چنین دکتری داریم!!!

پ.ن:از سر شب کلید کردم رو آهنگ "حمید اصغری" به اسم "بگو"!شب کلیپش دیدم و هنگ کردم روش.به نظرم ریتمش خیلی به حال و هوای این روزای بارونی می یاد حتی اگه اصلا حس خوبی به شریکتون نداشته باشین مثل من...

برای دانلود میتونین اینجا کلیک کنین

پ.ن:من الان یه مدتیه بدجوری درگیرم.خیلی زیاد.ولی نمیدونم چرا تا میخوام بیام اینجا و یه ذره عر و زر بزنم،موضوع یه دفه فان میشه و میره تو سمت و سوی کمدی...ولی شما بدونین من اعصاب خوبی ندارم.به این نوشته ها و کامنتام توجه نکنین و زیاد به پر و پاچم نپیچین که یه دفه ممکنه همه این حرص ها رو یه جا خالی کنم!!!!

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ نويسنده کرال نظرات () >

حاضرم شرط ببندم که بارها تو زندگیتون این جمله رو شنیدین یا به کار بردین که "فلانی امروز از دنده چپش بلند شده" و این جمله کنایه از این هست که فردی به دلایل بی دلیلی دچار خود دگیری شده و از همه شاکی است و حال خودش رو هم نداره.

حالا این که چرا تو فرهنگ ما همیشه راست بودن و دست راستی بودن بهتره رو نمیدونم.نمیدونم چرا چپ بودن نشانه بدیه؟؟!!از دید من چپ خوبه.قلب هم سمته چپه ها...ولی خب تو دید عوام همیشه بهترین جهت،راست هستش.چراش رو شماها بررسی کنین که چرا راست خوب شده و چپ بد!!!!

ولی الان نمیخوام این موضوع رو بررسی کنم.بحث سر نتیجه ای هست که امروز بهش رسیدم.بعضی روزا تلخی.خیلی تلخی و حتی گاهی گس...هیچ دلیلی هم نداره ها.فقط نمیدونی چرا حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو نداری.دلت یه تنهایی میخواد و یه لیوان قهوه تلخِ تلخِ تلخ و موزیکی که همه چی رو تکمیل کنه.خیلی بده تو این حالت بمونی.چون اگه خودت کاری برای خودت نکنی میتونی از همین جا برسی به جهنم افسردگی و کرختی...

همیشه خوندم که تلقین خیلی تاثیر داره.این که شب ها به مسائل شیرین و لذت بخش فکر کنین.صبح وقتی بیدار میشین حتی اگه تنها هستین بگین صبح بخیر روز زیبا و از این حرفا...خیلی تاکید شده که صبحتون رو با لبخند شروع کنین و اون وقت روزتون شاد میشه و قشنگ...

حتما شما هم اینا رو شنیدی و شایدم بی توجه بهش همون رفتار خودتون رو در پیش گرفتین و من حالا اینجا میخوام رسما اعلام کنم که من همه این کارا رو به بهترین نحو انجام دادم که کمکی به خودم بکنم و از این حال و هوا بیام بیرون...و به نتیجه خیلی جالبی رسیدم!!

و اونم اینه که اینا هیچ کدوم اثر نداره و اینا چرت میگن.والسلامنیشخند فکر کردین میخوام تیریپ روان شناسی بیام و بگم وای من چقدر خوب شدم و اینا و شما هم حتما انجام بدین؟؟؟؟!!

هه هه هه هه هه هه هه...کور خوندین اینجا هیچ مطلب خوبی به شما آموزش داده نمیشهشیطان!!!!!!!!!

راستش من به این نتیجه رسیدم که اگه همه این فیگورا رو بگیری ولی تو دلت سگ باشی و اخم داشته باشی هیچ وقت این کارا نمی تونه کمکی بهت بکنه و تو باید راهی پیدا کنی که کلا این حالتت رو از بیخ و بن بکنه و بندازه دور...ولی یه چیزی هست که واقعا حلال همه مشکلات و بی حوصلگی هاس.

حالا اون حلال همه مشکلات چیه؟؟؟!!

هوای ابری

بله.وقتی که آفتاب نباشه همه چی تو دنیا حل میشه.دنیا شیرین میشه.اگه بارون بیاد که تو ماتحتت عروسی هم گرفته میشه.برف رو کاری ندارم چون همیشه از فرداهاش که آفتاب در اومده و میتابه رو برفا و باعث میشه نورش شیشه ای و بیشتر بشه،فراری هستم.ولی همین که آفتاب نیست یعنی همه چی اوکیه و زندگی بر وفق مراده و تو هیچ جوره نمیتونی بد حال و گرفته باشی...

هوای امروز هم لامصب عاشق کش هستشا...عاشق درگیری خدا با خودشم.هی برف میده و هی بارون.تا ساعتی پیش که به تصمیم ثابتی نرسیده.ولی الان چک کردم بیشتر از یکی دو ساعته داره برف می یاد و گویا برف با اکثریت آرا تصویب شد.بریم واسه خیابونای لجن گرفته تهرون در این چند روزه آینده خودمون رو آماده کنیم.نیشخند

پ.ن:من دچار مرضی شدم به نام "نودل خوری".فقط دلم نودل میخواد و ماکارونی.هر روز ناهار فقط میلم به رشته نودل میکشه.کسی میدونه دلیلش چیه؟؟؟!!

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده کرال نظرات () >